Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (7200 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
ein wahrheitsgetreuer Bericht U گزارشی درست و دقیق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
einen Bericht abfassen U به تفصیل نوشتن گزارشی
einen Bericht erstellen U به تفصیل نوشتن گزارشی
Der Verurteilte kann zwischen Recht und Unrecht [kann Recht von Unrecht] nicht unterscheiden. U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
aufmerksam <adj.> U دقیق
genau <adj.> U دقیق
Feinarbeit {f} U کار دقیق
Feineinstellung {f} U تنظیم دقیق
genau <adv.> U به طور دقیق
haarscharf <adj.> U خیلی دقیق
eine genaue Anweisung U دستوری دقیق
genaue Analyse {f} U بررسی دقیق
genaue Analyse {f} U آنالیز دقیق
[gründlich] nachdenken [über] U به مطالعه دقیق پرداختن
ängstlich <adv.> U خیلی دقیق وسواسی
Er hat ins Schwarze getroffen. U او [مرد] دقیق به هدف زد.
Akribie {f} U خیلی دقیق وسواسی
Gründlichkeit {f} U خیلی دقیق وسواسی
darlegen U شرح دقیق دادن
grübeln [über] U به مطالعه دقیق پرداختن
aussprechen U شرح دقیق دادن
erklären U شرح دقیق دادن
vortragen U شرح دقیق دادن
konstatieren U شرح دقیق دادن
grundlegend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
durchgreifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
konsequent <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
tief greifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
Akkuratesse {f} U خیلی دقیق وسواسی [اصطلاح رسمی]
Er ist seinem Vater wie aus dem Gesicht geschnitten. U او [مرد] دقیق شبیه به پدرش است.
Er ist ganz der Vater. U او [مرد] دقیق مثل پدرش است.
Wenn diese Prognosen auch nur annähernd stimmen, wäre das ein großer Erfolg. U اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
richtig <adj.> U درست
Das stimmt! U درست!
zweckmäßig <adj.> U درست
zulässig <adj.> U درست
gültig <adj.> U درست
genau <adj.> U درست [صحیح]
Um Punkt sechs Uhr. U درست سر ساعت شش.
kurz bevor U درست پیش
machen U درست کردن
Es stimmt. U درست است.
korrigieren U درست کردن
zutreffen U درست بودن
richten U درست کردن
verbessern U درست کردن
berichtigen U درست کردن
ausbessern U درست کردن
nachbessern U درست کردن
flicken U درست کردن
Versteh mich richtig, ... U من را درست درک بکن ...
in Kraft treten U قانونی درست شدن
richtig <adv.> U بطور درست و صحیح
Der Apfel fällt nicht weit vom Stamm. <proverb> U درست شبیه پدر.
Wie der Vater, so der Sohn. U درست شبیه پدر
Nun denn! U خوب درست است!
auf der richtigen Spur sein U در خط [راه] درست بودن
fertigen [zu] U ساختن [درست کردن] [به]
Das stimmt nicht. U این درست نیست.
sachgerechte Methoden {pl} U شیوه های درست
ins Schwarze treffen U درست به هدف زدن
anfertigen [zu] U ساختن [درست کردن] [به]
verfertigen [zu] U ساختن [درست کردن] [به]
verarbeiten [zu] U ساختن [درست کردن] [به]
etwas [Akkusativ] anfertigen U چیزی را درست کردن
herstellen U ساختن [درست کردن]
erzeugen U ساختن [درست کردن]
auf der richtigen Spur sein <idiom> U فرض های درست کردن
[Alles] in Ordnung. U همه چیز درست است.
Gehe ich recht in der Annahme, dass ...? U آیا درست فرض میکنم که ...
Gehe ich richtig in der Annahme, dass ... U آیا درست فکر میکنم که ...
Hand und Fuß haben <idiom> U از امتحان درست درآمدن [اصطلاح مجازی]
Fehlfunktion {f} U [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
Jemandem etwas anhängen U پاپوش درست کردن برای کسی
Da will mir jemand was in die Schuhe schieben! U برایم پاپوش درست کرده اند!
Jemanden fälschlich bezichtigen U پاپوش درست کردن برای کسی
Jemanden hereinlegen U پاپوش درست کردن برای کسی
ticken U کار کردن به نحوه ویژه یا درست
Sorusch sieht seinem Vater unheimlich ähnlich. U سروش درست شبیه به پدرش است.
wie es sich gehört <idiom> U آنطور که درست و مناسب است [اصطلاح]
Es wäre nicht richtig, Ihnen diese Informationenn zu geben. U درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
belastbar [Argumente, Daten, Zahlen] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
solide [Argumente, Daten, Zahlen] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
Drehspieß {m} U سیخ گردان [برای درست کردن کباب]
fundiert [Argumente, Daten, Zahlen] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
etwas schnell [ in aller Eile] zusammenschustern <idiom> U چیزی را تند آماده [درست] کردن [اصطلاح روزمره]
einem Kind [zum Einschlafen] die Decke zurechtmachen U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
Die Vase muss gut eingepackt werden. U گلدان باید با ماده محافظ درست بسته بندی شود.
du tickst wohl nicht richtig U مگر مغز تو دیگر درست کار نمی کند؟ [اصطلاح روزمره]
Jemanden auf Draht bringen <idiom> U کسی را یاد بدهند در کاری تند و درست تصمیم بگیرد [اصطلاح روزمره]
Außer [Mit Ausnahme von] zwei Schülern konnte niemand die letzte Frage richtig beantworten. U به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
Ich habe mit ihm noch ein Hühnchen zu rupfen. <idiom> U باید با اوهنوز در باره کارش که [درست نبوده] من را ناراحت کرده حرف بزنم.
Als das Essen beendet und weggeräumt war, machte meine Tante Kaffee. U وقتی که شام تمام و جمع کرده شد عمه ام [خاله ام] قهوه درست کرد.
Stimmt so. U اینطوری درست است. [نیازی نیست تاکسی ران پول خرد را پس بدهد ]
Ich hab's eilig. Mach' mir rasch ein Brötchen. Das ess' ich dann unterwegs aus der Faust.t U من عجله دارم. برایم یک ساندویچ کوجک سریع درست بکن. آن را بعد در راه می خورم.
Ich kann nicht richtig und genau Deutsch sprechen, weil ich seit ein paar Monaten in Deutschland angekommen bin. Ich bin dabei mir langsam Deutsch beizubringen. من نمیتوانم درست وصحیح آلمانی حرف بزنم چون چند ماه است که به کشور شما آمدم. کم کم دارم یاد میگیرم.
Verrückter Verkehr, nicht? U چقدر وضع ترافیک بد است. درست است؟
anpassen [an] U جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
Recent search history Forum search
1چطور می توانم واژه ها را تایید confirm بکنم؟
2ich habe gesorgt ich werde gesorgt haben was bedeutet
1لطفا یه منبع واسه ترجمه دقیق افعال آلمانی به فارسی بهم معرفی کنید.با تشکر
1Aufrechtes Beschäftigungsverhältnis
0معنی دقیق دردل
0An sich
0EXP06/21
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com